خونه ی مجازی سلام بازم ببخش که دیر بهت سر زدیم مامی همیشه یه بهونه ای داره اما بازم قول میدم و امیدوارم و سعی میکنم که به روز شیم.این دفعه اثاث کشی ،یک مسافرت دیگه به کرج(برای عروسی دوست جونیم خاله سوری)،امتحانهای پایان ترم 

پسر گلی دوتا تجربه ی خوب داشت از تئاتر اولی اش چوپان دروغگو بود(خیلی بد کار شده بود یا به قول خودش دروگان) و دیو و پری مهربون که خیلی خوب کار شده بود و یه کمی هم ترسناک بود برای سن علیرضا مناسب نبود. که البته ما اینجا گزینه های زیادی متاسفانه نداریم بیشتر هدفم اشنایی با محیط و جو تئاتر بود که البته تاثیر زیادی هم روی علیرضا داشتن با اینکه بیشتر از 2 ماه از این قضیه میگذره هنوز درباره اشان صحبت میکنه و  گاهی چوپان میشه و گاهی مملی(شخصیتهای تئاتر) و البته یک فیلم کودک رو هم در سینما تجربه کرد  و متاسفانه ان هم افتضاح بود.

باباش گاهی می ره فوتبال بازی می کنند؛ اولین بار که برگشت با لباسهای ورزشی بود و علیرضا کلی خوشش امد مخصوصا از ساق بند و بعد از کمی گفتگو با پدری به این نتیجه رسیدن  که ورزش قوی میکنه ؛بازو ها رو سفت میکنه.

پسرکم با سین و ف در کنار هم مشکل داره و خیلی قشنگ تلفظشون میکنه :

بازوهاش ففتن (سفتن) ؛دستاش کفیفن (کثیفن)؛ماشینا تفافت میکنن (تصادف)

 

یکی از بازی هایی که دوست داره: دکتر بازیه؛حسابی ژست دکتری میگیره و اتاقش میشه مطب ؛میریم و در میزنیم و اقای دکتر با گوشیش معاینه میکنن و می فرمایند نفف (نفس) بکش و نسخه میدن و امپول تجویز میکنن.

به همه جور بازی های خیالی علاقه داره ؛گاهی مدرسه می اد و من خانم مهلمشم گاهی پلیس میشه  و من دزد بیچاره ؛مغازه بازی هم میکنیم و ان وقتی می خواد چیزی ازم بخره می پرسه خانم اینا چند تا میشن؟ (قیمتشون چنده) 

کارتونهایی که دوستشون داره :پت و مت ؛برنارد؛پینگو؛اتش نشان سام که هرو قت سام رو می بینه تا چند روز در نقش او یا نورمن که توی هر سوراخی گیر کرده ؛فرو میره وکمک می خواد و ما هم ب بو ب بو کنان باید بریم نجاتش بدیم.

گاهی که احساساتی میشه و یه کاری میکنه مثلا منو گاز میگیره و می بینه که دردم گرفته و یا ناراحتم یه فیگوری میگیره و میگه الکی بود ببهشید

روزهای هفته رو باهاش کار میکردم و جمعه رو گفتم فیتیله جمعه تعطتیله بعد از چند روز داشت میخواند واسه خودش فیتیلو جمعه تعطیله.

علیرضا:حالم خوب نیست 

من:چی شده عزیزم 

علیرضا :یه جایم درد میکنه یواش میگه نمیشنوم دوباره میپرسم

من:کجات درد میکنه مادری

علیرضا :نمیدونم

من:!!!؟؟؟

اماگاهی میگه سرم درد میکنه (به خاطر یه مامان میگرنی داشتن دیگه)یا کمرش که همون دلشون هستن .

ترانه هایی که تو ماشین گوش میدیم رو کم کم حفظ میکنه گاهی هم میافته روی زبونش ؛ان روز تو خونه واسه خودش داشت می خوند فرشته ی نجات ؛فرشته ی نجات

حالا دیگه می دونه گل بو میده ؛یه گل میگیره پیش بینی ام - بو بده (بو بکش)

توی امتحانات من و باباش توی اتاق علیرضا درس می خوندیم و علیرضا مشغول کارتون بود بعد از یه انتراک امده سرک میکشه و میگه : اه بچه ها شما اونجایین

حسابی دستشویی رفتن بلد شده گاهی می خواد من هیچ دخالتی نکنم؛با مسواک هم کمی مشکل داریم هنوز علیرغم کتاب و شعرهای مسواکی خوندن و مسواک و خمیر دندونای متفاوت گرفتن.اما بعد از هر بار مسواک کردن میگه : موسکا چقد خوبه(مسواک)

شبا قبل از خواب حتما باید چند تا کتاب داستان رو بخونیم و در موردشون حرف بزنیم تا پسری کم کم  خوابش بیاد.

یه لینک خیلی خوب برای بچه های گل:

http://www.angles365.com/classroom/